تبليغاتX
دختر کوچولوی ... - دوباره بعد از مدتی ....
دختر کوچولوی ...
خیلی وقته که ننوشتم و اصلا یادم نمیاد چه طوری با واژه ها بازی می کردم ...
امتحانات این ترم هم به خوشی تمام شد ... با تمام خاطرات تا دقیقه نود امتحانات !!! جمع شدن بچه ها برای درس خوندن ... صبحونه خوردن پیش در دانشگاه !!! برای امتحان هشت صبح روز جمعه !!! ... تقلب های سر جلسه و تیکه پروندن ها ...
این یه مدت ، موقع امتحانات همه ش داشتم به این فکر می کردم که مایی که این همه باهم صمیمی هستیم بعد از فارغ التحصیلی خبر همدیگه رو می گیریم ؟؟ یا هر کی میره پی کار خودش ؟؟؟ ...
دیروز انتخاب واحد رفته بودیم ... باز 12 واحد بیشتر ندادن ؛ برای ساختمان داده ها هم مشکل دارم که همون دو روزی که کلاس دارم توی همون ساعت کلاسش تشکیل می شه و استاد هم قبول نمی کنه که سر کلاس نرم ... گفتم به جاش چند تا درس عمومی که ارائه می شه می گیرم ... اصلا خیلی وقته که حتی حوصله ی درس خوندن رو هم ندارم ...
خیلی دلم پره ... دوست دارم هواری بزنم

+ : نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387لحظه ي دلتنگي 23:49 به قلم :: مریم ::