تبليغاتX
دختر کوچولوی ...
دختر کوچولوی ...

دیشب فکر کنم خیلی قشنگ توی ساری ضایع شدیم !!! دیشب قرار بود مهمان یکی از بچه ها باشم !! دیشب تا هشت کلاس داشتیم و امروز هم جبرانی داشتیم اونم ساعت 8 صبح ... این که بخوام برم بهشهر و برگردم کمی سخت بود برای همین رفتیم خونۀ مادربزرگ هدا ... حسین خان ماشین آورده بود و برای تا ساری رفتن مشکلی نداشتیم . من و هدا و محسن سوار ماشین شدیم ... ماشاء الله به این رانندگی ؛ توی جاده کیاکلا زیگزاگ می رفت . هدا خانم رو هم یه دفعه جو می گیره که آره بچه ها امشب بریم بیرون ... ( اونم بدون هماهنگی با من ) با تمام حرفایی که زده شد به این نتیجه رسیدیم که بیرون نریم ! هدا هم اول باید یه سر طبرستان می رفت بعد می رفت 18 دی ... از حسین خواستیم که ما رو تا طبرستان ببره که از خدا خواسته قبول کرد ؛ اما بعد به این نتیجه رسید که بنزین داره تموم میشه و کارت هم دست پدرش هست ! محسن گفت که من می رسونم ! البته منو باید تا خونه برسونین ... سوار ماشین شدن محسن خان هم خودش موضوعی جداست ! سوار ماشین شدیم و ... و ای کاش سوار نمی شدیم ( باز هم سوار ماشینش میشیم ؛ مطمئنم ) ... صدای ضبط تا آخر زیاد بود ؛ بوق زدن های مکرر با دیدن ماشین عروس ، گاه حرکات موزون محسن رو میشه بهش اضافه کرد ... تا ساعت 9 با این دو نفر بودیم . شام رو هم توی ماشین خوردیم ... من و هدا ساندویچ می کردیم و دست این دو نفر می دادیم !!!  محسن هم ما رو تا خونۀ مادربزرگِ رسوند ... دیشب خیلی خوش گذشت ...

 

بچه ها امروز یه چیزی رو گم کردم ؛ دعا کنید تا یکشنبه بتونم پیداش کنم

 ( پای آبرو در میون هست )

+ : نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387لحظه ي دلتنگي 23:3 به قلم :: مریم ::

حوصله ی نوشتن دیگه ندارم ... حتی برای دل خودم . خیلی وقته حرفامو ، روی دلم تلنبار کردم و منتظر یه فرصت هست تا به ...

این روزا ( درست از 2 مهر ) که کلاسا شروع شد ؛ هر روز یه اتفاق تازه میافته ... این ترم اساتید همه تغییر کردن به جز یک استاد که خدا کنه تا زمان فارغ التحصیلی استاد ما باقی بمونه ( التبه اگه آموزش بذاره و چشم دیدن این همه صمیمیت با این استاد عزیز رو داشته باشه ) ...

جلسه ی اول استاد سیستم عامل و شبکه ( و همچنین آز . شبکه ) ؛ خیلی رُک به جاهد گفت که این درس رو افتادی ، آخر ترم نگی چرا افتادم !!! ؟؟؟!!!! و تقریبا چند دقیقه مونده به آخر کلاس 6 تا منفی برای 6 دانشجو گذاشت !!! ( که این در طول این یک سال برای ماها تازگی داشت !!! ) هر جلسه یه جورایی برنامه داریم توی کلاس !! که لازم به ذکر هست گاهاً تقصیر خود دانشجو هست !! تا این لحظه ؛ که دو هفته گذشته چهار نفر این درس رو حذف کردن ؛ یعنی استاد گفت که حذف کنن ...

دومین کلاس که مبانی امنیت شبکه بود ؛ جلسه ی اول خیلی بود !! تا یکشنبه این هفته که ببینیم چی میشه !!!

سومین کلاس هم با عزیز دل بچه های کلاس ؛ آز . سیستم عامل توی سایت دانشگاه بودیم که اولین جلسه رو موضوع های کنفرانس رو مشخص کردیم تا از 29 مهر کارمون رو شروع کنیم ( آخه 20 مهر یک پروژه باید به همون استاد اولی تحویل بدیم برای همین استاد برامون از 29 مهر کنفرانس ها رو گذاشت که اولین گروه ما هستیم ) ...

چهارمین کلاس هم اخلاق اسلامی رو داشتیم ( دیروز 20-18 ) بماند که موقع اومدن من یه کمی مشکل داشتم ...

دلم می خواد از خاطره ی دیروز بنویسم که دیگه حوصله ندارم ... باشه بعداً می نویسم ( نیست که شماها می خونید )

+ : نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387لحظه ي دلتنگي 20:46 به قلم :: مریم ::

وقتی داشتم کلید رو داشتم توی قفل می چرخوندم نظر اومدم کلید رو اشتباه آوردم و وارد کردم !!! اما خب درست بود ....

خیلی وقت بود که ننوشته بودم این جا . اونقدر سرم شلوغ بود که حتی وقت نداشتم پلک روی هم بذارم ... دو هفته ای بودم سفر و بعد هم تا اومدم دیدم امتحانات پایان ترم شروع شده ... از یه طرف مهمان و از یه طرف هم درس خوندن های یک خط در میون من و از یه طرف دیگه پروژه های ناتموم که باید زودتر تموم می کردم و تحویل می دادم ...

پروژه ی تجزیه و تحلیل سیستم ها ( برای بچه های نرم افزار بسته های نرم افزاری هست فکر کنم ) یک کتابخونه ی اینترنتی بود که شکر خدا نمره ی کاملش رو گرفتم !!!

پروژه های کارآفرینی که تنها تونستم طرح تجاری رو از طریق سایت دانشگاه برای مهندس ارسال کنم و تحقیق خلاقیت و نوآوری که ارسال نمی شه و باید ببینم استاد روی CD قبول می کنه یا نه ؟!!!

پروژه پایگاه داده ها که پیاده سازی یک آژانس هواپیمایی و یک کتابخونه بود ... اونم انجام دادم و نمره ی کامل رو سر جلسه امتحان گرفتم ( استاد لطف کردن به عنوان یکی از سوالای امتحان آوردند )

و آخرین پروژه ، پروژه آز . پایگاه داده ها بود که یکیش کنفرانس بود و یکی دیگه هم برای من بانک اطلاعاتی مرکز توانبخشی توی محیط SQL Server و Microsoft ACCESS بود و بنابر فعالیت هام توی کلاس استاد نگاه کرد به پروژه و طبق نمره های کلاسیم ( تحقیق هایی که میداد و تنها من انجام می دادم ) و امتحان عملی ای که گرفت نمره ی 20 رو برای من رد کرد ...

بقیه نمره ها رو هم که دوست گلم توی نظرات پست قبلی اعلام کرد و تنها مونده نمره ی کارآفرینی که تا بیاد ما فارغ التحصیل شدیم !!! ... ماجراهایی که موقع سفر و موقع امتحانات رُخ داد رو بعداً سر یه فرصت مناسب می نویسم ...

و خبری که این روزا منو خیلی خوشحال کرد بعد از سفرم ... 1- قبولی خواهرم برای کارشناسی ارشد سبزوار ( سراسری ) ... 2- واحد گرفتن های محسن خان برای ترم جدید ( آخه آموزش گیر داده بود که ترم جدید بهت واحد نمی دی تا بهمن باید معطل باشی )

+ : نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387لحظه ي دلتنگي 12:0 به قلم :: مریم ::